خرید بک لینک
یه دوستیام داریم، بصورت دورهای حالاتش تغییر میکنه به این صورت که امروز خوبه، صبح کله سحر از شماعیزاده یه آهنگ میفرسته تو گروه همهرم به رقص و پایکوبی و دنیارو حواله به این و اون کردن و اینا دعوت میکنه. بعد فرداش حالش بده (عموما حال بدش دلایل متعدد

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 19:01

کارت عروسیشو توی یه سبد حصیری که پر از گلای قرمز و یه کبوتر بود گذاشته بود و تمام مدتی که توی حیاط وایستاده بودیم و بهم نگاه میکردیم، دلم اون تو مونده بود گرو... براش نوشتم ای کاش دنیا بر مدار خوبتری میچرخید تا میتونستم تو یکی از بهترین روزای زندگیت،

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 19:01

شما برای مواجهه با ترسهاتون چیکار میکنین؟


پ.ن: جواب شما خیلی میتونه کمک کننده باشه، یادتون باشه:)

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 19:01

توی پست قبل یه سوال پرسیدم، که فقط نسرین و لافکا جوابمو دادن از بین کسایی که اومدن و خوندن و رفتن البته! راه حل نسرین چیزی بود که تا امروز انجامش میدادم و وقتی اطرافیان به نشونه تاسف سرشونو برام تکون میدادن، هیچ اهمیت نمیدادم و استدلال میکردم این یه

برچسب: طور,لافکا, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 19:01

در ادامه روند درمانی پیش روم (!)، نصف یه قرصی رو باید دیشب میخوردم، خوردن همانا و تا همین الان با تخت پیوند کووالانسی دادن همان. یعنی ماهیچه زبونم امروز صبح به زور تکون میخورد! به زور قهوه موفق شدم صبح تا دستشویی برم و بیام. و درباب وخامت اوضاع همین

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 19:01

روزای شیش ماه دوم سال رو با اینکه یکیشون روز خودمه، دوست ندارم. یه آفتاب پرست حقیقیام که این شیش ماه ازش محرومم. شبای بلند و تموم نشدنیش رو هم نگم دیگه... یه ظرف مخلوط پنیر دیروز خریدم، کارم شده دو ساعت یبار خوردن چهار مکعب پنیر با طعمای مختلف، سپس

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 14:22

دیشب بعد مدتها دیدمش و بحث شروع شد... نسخ قدیمی کتابهایی رو خونده بود و چیزای عجیبی میدونست و میگفت... تا اینکه بحث رسید به یه فرقه از یکی از ادیان که طبق علومی، چیزهایی رو تقریبا برات پیش بینی میکنن... امروز یه سر به سایتشون زدم و وقتی نتیجه مرتبط ب

برچسب: اسرارآمیز, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 14:22

تقریبا یه روز و نصفی که اینجاست. جناب اخوی، یزد پیداش کرده بود، دکتر برده بود و فهمیده بود تصادفی بوده، با ضعف در قدرت بینایی، بویایی و عضلانی. نمیدونم بخاطر تغییر محیطش و عوض شدن روحیهش یا کمکم بهتر شدن حالش، هرچی که هست، دیروز عصر و امروز حالش خی

برچسب: ناخونده, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 14:22

برای همراهی و هماهنگی مهمونای خارجی، نیاز به یه تیم مترجم داشتیم که آنکال* باشن، از گروه مترجمی زبان چند نفرو معرفی کرده بودن به دبیرخونه و قرار بود صبح من برم و باهاشون حرف بزنم، تو این بین یکی از اساتید داشت دنبال یه نیروی ثابت که بتونه تو هتل بمون

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 14:22

معظلی که هماکنون باهاش مواجهم، اصلاح نتایج داوری یه مقالهمه که نکته هیجانانگیزش اینجاس وقتی نشستم دوباره مدل بزنم و ایراداتو اصلاح کنم، دیدم کلا نتایج یه چیز دیگه دراومدن :| برای تقریب به ذهن عرض کنم که فرض کنین با ماشین حسابتون شیش ماه پیش 270 ئ

برچسب: تِرزدِی, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 14:22

صفحه بندی